با سلام خدمت شما دوستان عزیز

اواخر بهمن ماه سال 1391 بواسطه دعوت یکی از شرکت های بزرگ صنعتی که هلدینگ تولید فولاد کشور است، بابت تدریس "رهبری و تیم سازی" رهسپار شرکت مذکور شدم. کلاس از ساعت 8 شروع می شد و تا ساعت 15 ادامه داشت. این برنامه ریزی، به خوبی اجرا نشد زیرا 90 درصد افراد تا ساعت 9 صبح وارد کلاس شدند.

 

بهرحال بیان مطالب را شروع کردم و با شور و هیجان صبحگاهی آغازگر مباحث بودم؛ اما نگاه های سرد و نا امیدکننده از چهره های این روسا و مدیران نمایان بود. می تونستم درک کنم که چه در ذهن این عزیزان می گذرد. بله، سن کم استاد و اینکه چرا برای چنین کلاس سطح بالایی یک استاد جوان و بی تجربه را دعوت کردند کما اینکه آخر کلاس صراحتا به این موضوع اشاره داشتند. البته تا حدی به این دوستان حق می دهم.

بهرحال ما بحث را شروع کردیم اما شروعی متفاوت. دیگر از تئوریها و اسلاید و مباحث نظری خبری نبود. یک ساعتی در مورد تجربیات رهبران بزرگ در صنایع مختلف صحبت کردم. بعد از مقدماتی که عرض کردم، 15 سوال چهار جوابی از این عزیزان که حدود 30 نفر بودند، گرفتم. نتایج را به کارشناس آموزش ارجاع دادم تا تصحیح نماید. بعد از آزمون اولیه یک کار انفجاری کردم و از 5 نفر از مدیران خواستم در یک بازی مدیریتی شرکت کنند. کاملا غیر منتظره بود و شدیدا گارد گرفتند اما بخاطر وجهه ای که در بین سایرین داشتند، مجبور بودند بپذیرند.

داخل پرانتز: یکی از شیوه های نوین یادگیری، این است که با اموزش حین کار، شبیه سازی ها و یا بازی ها بتوانیم دانسته ها و مهارتها را منتقل کنیم. بنده نیز از حیث تجربه قبلیم، بازی ساخته خانه های ویلایی و ماکت مجتمع تجاری را پیشنهاد دادم تا به صورت گروه 5 نفره در مدت یک ساعت، بسازند. اما برای این کار محدودیت مالی، منابع، نیروی انسانی، زمان و ... داشتند و این دوستان می بایستی تمامی این موارد را بررسی نمایند ....

بگذریم

در هر صورت این 5 عزیز، مشغول به کار شدند و شروع به محاسبات و دعوا و مباحثه و .... شدند. کلاً تیم بهم ریخت و چالش های بزرگی اتفاق افتاد. بله، این دوستان بازی مدیریتی را به حدی جدی گرفتند که حتی برای خریدن و یا نخریدن یک پاک کن، با هم مذاکره می کردند و دلایل منطقی می آوردند. همین بازی ای که اولش هیچ کس نمی خواست وارد آن شود، همگان خواهان آن شدند. خواب از سر همه پرید. دقیقا یک ساعت و چهل دقیقه، هیجان، استرس و ... بر همه حاکم بود. بنده هم تمام شایستگی های یک رهبر اثربخش را در بین تک تک 5 نفر ارزیابی کردم و دیگر عزیزان تنها نظاره گر بودند.

بعد از دو ساعت شروع کردم به تحلیل عملکرد گروه و تک تک اعضای گروه. بنده بواسطه تجارب زیادی که در کانون ارزیابی داشتم، یکی یکی شایستگی ها را در تک تک افراد بحث کردم و به تئوری های رایج و نوین رهبری و رفتار سازمانی ارتباط دادم.

این کار به حدی شیرین و با ارزش شده بود که کلاسی که بایستی ساعت 15 تمام میشد، ساعت 18 به اتمام رسید. تا به حال سابقه نداشته که چنین دوره های آموزشی مدیریتی، دانشجویان بیش از 3 ساعت مانده باشند اما به یاری خدا و تلاش دوستان، قریب به اتفاق افراد در کلاس ماندند و در بحثها مشارکت می کردند. از طرفی نیز موفقیت کلاس با آزمون دوم تکمیل شد. در آزمون اول به 20 درصد سوالات پاسخ دادند  اما در آزمون دوم، 90 درصد سوالات پاسخ صحیح داشت. این نشان می داد که این دوره در کوتاه مدت، نه تنها به اهداف اصلی خود رسیده بلکه فراتر از انتظارات بوده است.

این تجربه خوب نشان می دهد که آموزش و یادگیری، با سبک های بازی، تفریحی و فضای باز، خیلی خوب نتیجه خواهد داد به شرطی که به خوبی بومی سازی شود و طراحی و ساماندهی مناسبی صورت گیرد.

اگر خدا بخواهد مشابه همین رویکرد را در یکی از شرکت های دارویی، تجربه خواهم کرد البته با یک بازی متفاوت که تجربه آن را نیز در اختیار شما قرار خواهم داد.

موفق و سلامت باشید.