نردبان های موفقیت برای مدیر موفق

 وقتی واژه مدیر را می شنوم، به یک سازمان فکر می کنم و وقتی واژه سازمان را می شنوم، به یک مدیر موفق فکر می کنم (تفکر ایرانی).

 وقتی واژه مدیر را می شنوم، به یک سازمان فکر می کنم و وقتی واژه سازمان را می شنوم، به یک مدیر موفق فکر می کنم (تفکر ایرانی).

این جمله تقریبا حال عمومی تفکرات رایج مردم ماست که اگر یک نهاد، سازمان یا شرکت بخواهد موفق باشد، نیازمند یک مدیر توانمند و شایسته است. البته این نگاه قائم به فرد بودن در جوامع فردگرایی چون ایران، مسئله ای رایج است و ریشه در تفکر، ارزش ها و فرهنگ ما دارد. در این مورد جای بحث نیست و نمی خواهیم پرچم فردگرایی را به پایین بکشیم  و اینکه این تفکر چقدر ناصحیح است؛ زیرا اگر بحث کنیم به بلوغ سیستم ها و فرایند های سازمانی باید اشاره کنیم که نیازمند بحث های کارشناسی و حرفه ای است.

تجارب کشورهای دنیا در مورد شناسایی مدیران و رهبران برجسته و موفق نشان می دهد که مدیران موفق عمدتاً 3 نردبان اصلی را برای ارتقای جایگاه خود مد نظر دارند و تلاش می کنند به صورت متوازن و متعادل از این نردبان ها بالا روند. نردبان اول مربوط به توانمندی های تخصصی و حرفه ای در شغل است؛ نردبان دوم مربوط به توانمندی های فعالیت با انسانها و مدیریت منابع مادی، معنوی، انسانی، مالی و تجهیزات است؛ نردبان سوم مربوط می شود به خانواده.

بیایید استعاره ای صحبت کنیم. نردبان اول را با پای چپ خود فتح می کنید؛ نردبان دوم را با پای راست و نردبان سوم را با دستان تنومند خود فتح می کنید.

در اینجا سوالی از منظر شما می پرسم؛ شما بعنوان کسی که خود را جزو مدیران موفق و برجسته می دانید، خود را در کجای این نردبانها می بینید؟ آیا پای چپ و راست شما هماهنگ هستند؟ یا اینکه تمام فشارتان روی بازوهای شماست؟ تعادل میان سه نردبان را حس می کنید؟

بیاییم یک صحبت دیگری را باز کنیم. تجربه ای که طی 7 سال اخیر در زمینه شناسایی استعدادهای مدیریتی کسب کردم، دستاوردهایی کلی برای بنده به ارمغان آورد که بد نیست در این نوشتار بگنجانم. خیلی از مدیران می گویند، کشورهای توسعه یافته وقتی می خواهند یک پروژه ملی پل سازی را بسازند، 30 ماه طراحی، برنامه ریزی و سازماندهی می کنند و در عرض5 ماه می سازند. اما در کشور ما عکس است. 5 ماه طراحی و برنامه ریزی ولی 30 ماه ساخت!

اما در طرف دیگر توانایی های اجرایی و بحرانی مدیران ایرانی، به اندازه برخی از مدیران موفق دنیا می باشد که نشان می دهد توانمندی های اجرایی مدیران ما نسبت به توانمندی های فکری و شناختی، بیشتر رشد کرده است. ترجیح می دهم دستاوردی دیگر را با شما سهیم کنم.

الف) مدیران توانمند و موفق بطور معمول در شایستگی های نگاه استراتژیک، شم تجاری، نگاه سیستمی و رویکرد حل مسئله، در جایگاه به مراتب بالاتری قرار گرفتند. بعبارت دیگر اگر مدیران توانمند را که حدود 20 درصد جامعه در نظر بگیریم، حدود 10 درصد از این 20 درصد، در این شایستگی ها بالاتر از مابقی مدیران موفق بودند؛ بنابراین مزیت رقابتی یک مدیر موفق در این قابلیتهاست.

ب) مهارت هایی که فرد بواسطه آن می تواند بخوبی با انسانها کار کند، تعامل برقرار کند، پرورش دهد و راهبری نماید، در جایگاه دوم قرار دارد. بعبارت دیگر اگر مدیران توانمند را که حدود 20 درصد جامعه در نظر بگیریم، حدود 40 درصد از این 20 درصد، در این شایستگی ها بالاتر از مابقی مدیران موفق بودند.

ج) مهارت های فنی و حرفه ای که بواسطه آن فرد در حوزه شغلی و تخصصی خود توانمند است، در جایگاه آخر قرار دارد. بعبارت دیگر اگر مدیران توانمند را که حدود 20 درصد جامعه در نظر بگیریم، حدود 70 درصد از این 20 درصد، در این شایستگی ها بالاتر از مابقی مدیران موفق بودند.

در نهایت امر اینکه مدیری که بتواند توانمندی های شناختی و فکری خود را توانمند کند، جزو معدود افراد موفق در عرصه مدیریت خواهد بود و اگر بتواند مهارت های کار با انسانهای مختلف را بیاموزد، جزو 40 درصد از 20 درصد موفق ها خواهد بود.

سوال: شما کدام گروه از مهارت ها را در خود توانمند ساختید؟