در اين مقاله سعي بر اين است  مدلي اسلامي در رهبري  كه مبتني بر پيش فرضهاي ديني و  با محوريت رهبري امام خميني (س) است ، معرفي گردد.

 

مدل مديريت بر قلوب در رهبري

عباس شفيعي

 

عضو هيات علمي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه

 Gmail: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

چكيده:

در اين مقاله سعي بر اين است  مدلي اسلامي در رهبري  كه مبتني بر پيش فرضهاي ديني و  با محوريت رهبري امام خميني (س) است ، معرفي گردد. نگارنده نام آن را « مدل مديريت بر قلوب » گذاشته است عناصر مدل عبارتند از:انگيزه الهي ،تكليف مداري ومردم داري؛ انگيزه الهي در يك طرف طيف و از نظر رتبه در جايگاه برتر و مردم داري  در طرف ديگر طيف و از نظر رتبه در سطح پايين قرار مي گيرد، عامل تكليف مداري به دو عامل فرعي تكليف در برابر خدا و تكليف در برابر مردم تقسيم گرديده و از نظر رتبه بعد از انگيزه الهي و قبل از مردم داري قرار مي گيرد .شاخص كلي در انگيزه الهي ،اخلاص توام با تواضع و شاخصهاي عملياتي ،هدف محوري ،صبر در ناملايمات و عدم توقع در جبران خدمات است،در ادامه  اين بررسي ، تكليف مداري به معناي حركت بر مدار اوامر و نواهي الهي است و داراي آثاري همچون تصوير اهداف استراتژيك ،آرامش روحي و خود كنترلي است، در مطالعات مربوط به  مردم داري با توجه به رويكرد امام خميني (ره) در باره مفهوم ملت و طرح نگرش هرم معكوس سازماني از سوي ايشان ، نوع  رابطه رهبر و مديران با مردم در قالب  رابطه خدمتگذار و ولي نعمت   به تصوير كشيده شده است 

كليد واژه ها: مديريت بر قلوب ، انگيزه الهي ،تكليف مداري،مردم داري ،هرم معكوس، رويكرد امام خميني (س).

مقدمه

در مطالعات رهبري مشاهده مي شود كه به فراخور مباني علمي متعدد  مدلهاي رهبري متفاوتي ارائه مي گردد كه معمولا در غالب آنها پيش فرضهاي معرفتي مادي حاكم بوده و از آبشخور معرفتي غير الهي اشراب مي شوند سؤال كلي در اينجا اين است كه آيا مي توان مدلي از رهبري را ارائه كرد كه داراي مباني و پيش فرضهاي الهي بوده و از آبشخور معرفتي ديني  اشراب گردد؟ در پاسخ به اين سؤال ممكن است فرضيه اينگونه طرح گردد: به نظر مي رسد مدل مديريت بر قلوب در رهبري مدلي است كه داراي پيش فرضهاي معرفتي ديني است  نگارنده در اين مقاله در صدد تبيين اين مدل از رهبري است و هدف از آن تدوين و ارائه الگويي اسلامي است كه اولا مبتني بر باورها و پيش فرضهاي ديني است و ثانيا بيانگر شيوه رهبري امام خميني است و بالطبع متدلوژي در آن بايد از روشهاي استنباط متون اسلامي اتخاذ  شود  كه  در اين مقاله نگارنده از روش اجتهادي بهره گرفته است  درمقاله حاضر بعد از طرح هر موضوع فرعي  گزاره ها و مستندات گفتاري امام خميني بيان گرديده و نقطه نظرات ايشان ذكر شده سپس مباني ديني رويكرد امام با استفاده از منابع اسلامي (قرآن و سنت ) تحليل مي شود  

 عناصر مدل

در اين مدل عوامل مختلفى مورد توجه قرار مى گيرد. برخى از آنها را مى توان در ارتباط رهبر با خالق هستى تفسير كرد و برخى از عوامل را مى توان در ارتباط رهبر با مخلوق در هستى تعريف نمود; با توجه به اين نكته ، رهبر از يك سو بايد رابطه خود را با خداى خويش اصلاح كند و از سوى ديگر مردم و پيروان را مدّ نظر قرار دهد. جالب اين است كه وقتى به مردم توجه مى كند لازم است از منظر الهى به آنها بنگرد نه منافع شخصى يا سازمانى.

 با توجه به اين رويكرد، عوامل الهى جنبه علتى پيدا كرده و ديگر عوامل، معلول شمرده مى شوند. بدين سان اگر رهبر عامل الهى را مدّ نظر قرار ندهد ديگر نمى تواند به ديگر عوامل با همان نگرش بنگرد و در نتيجه مدل مزبور دچار نقص  شده و مديريت بر قلوب حاصل نمى گردد. نكته ديگر آن است كه عوامل الهى در اين مدل از رتبه و ارزش بالاترى برخوردار بوده و از نظر سلسله مراتبى در رأس قرار گرفته به گونه اى كه بر ديگر عوامل مقدم است.

به طور كلى عوامل مهم در مدل مديريت بر قلوب مشتمل بر موارد  زير است:

 الف ـ انگيزه الهى ب ـ تكليف مداري  ج- مردم دارى . انگيزه الهى در يك طرف طيف و در جايگاه والاتر و برتر آن از نظر سلسله مراتب و  مردم دارى در طرف ديگر طيف و از نظر رتبه پايين تر از آن قرار دارد. عامل تكليف مدارى به دو عامل فرعى «تكليف در برابر خدا» و «تكليف در برابر مردم» تقسيم مى شود. با توجه به اين موضوع عامل تكليف مدارى در اين پيوستار رهبرى، از نظر رتبه بعد از انگيزه الهى و قبل از مردم دارى قرار مى گيرد. خاطرنشان مى شود كه عامل انگيزه الهى به انديشه و تفكر رهبر، عامل تكليف مدارى به نگرش رهبر و مردم دارى به رفتار رهبر مربوط مى شود. از اين رو، عوامل رهبرى، بينشى، نگرشى و رفتارى اند. از سوى ديگر بعضى از عوامل مربوط به شخص رهبر و برخى مربوط به پيروان و مردم مى شود. در عين حال در همه موارد نبايد از عامل انگيزه الهى غفلت كرد. با توجه به اين نكته، در مقابل كار يا فعاليت يا خدمتى كه براى مردم انجام مى گيرد، انتظار هيچگونه جبران وجود ندارد. بنابراين، مدير يا رهبر خدماتى كه مى رساند هيچ چشمداشتى به جبران از سوى افراد زيرمجموعه نداشته و اجر خود را فقط از خدا طلب مى كند; نمودار زير مدل مديريت بر قلوب را نشان مي­دهد.

 

همچنانكه نمودار نشان مى دهد اگر رهبر بخواهد در قلوب پيروان نفوذ كند لازم است كه انگيزه الهى داشته باشد و به مردم توجه كند. بدين معنا كه از يك سو رابطه خويش را با خدا تقويت نموده و فعاليتها را با انگيزه الهى انجام دهد و از سوى ديگر به مردم خدمت كرده و خدماتى كه به مردم ارائه مى دهد نيز با انگيزه الهى باشد و نيز تكليف خود را هم در برابر خدا و هم در برابر خلق انجام دهد و همه اين فعاليتها با محوريت انگيزه الهى انجام گيرد. با اين توصيف، خدمت به مردم در اين مدل اگر به انگيزه شخصى، حزبى يا جناحى باشد نمى تواند اثربخش باشد در نتيجه تسخير قلوب حاصل نمى شود.در این بخش هر یک از عناصر به تفصیل مورد مطالعه قرار می گیرد.

الف. انگيزه الهى رهبر

كارها و فعاليتهايى كه انجام مى دهيد با چه انگيزه اى است؟ به پدر و مادر احترام گذاشته و خدمت مى كنيد. براى تأمين معاش خود تلاش مى كنيد، درس مى خوانيد به امور شخصى خود مى رسيد، به بزرگان احترام مى گذاريد، كوچكترها را مورد محبت قرار مى دهيد، به ديگران خدمت مى كنيد، فعاليت اقتصادى انجام مى دهيد، به پژوهش علمى مى پردازيد، اين فعاليتها با چه انگيزه اى صورت مى گيرد؟ اگر در تمام اين فعاليتها صرفاً انگيزه شخصى يا سازمانى يا قومى يا جناحى و يا حتى عاطفى باشد و از انگيزه هاى الهى غفلت شود نمى تواند بار ارزش معنوى داشته باشد ولى اگر فعاليتهايى كه انجام مى دهيد با انگيزه الهى باشد يعنى به قصد قرب به خدا و فقط براى رضاى خداوند انجام گيرد. داراى ارزش معنوى و الهى بوده و براى انجام دهنده فعاليت، ثواب اخروى منظور مى شود. اكنون اگر در جايگاه رهبرى خدماتى كه به پيروان خود ارائه مى كنيد با انگيزه الهى باشد يعنى خدمت فقط براى رضاى خدا انجام شده و هيچ چشمداشت و تقاضايى به خاطر آن خدمت نداشته باشيد بلكه جبران آن خدمات را به خداوند واگذاريد - همانگونه كه امام خميني (س) مبدع اين نظريه به اين روش پايبند وملتزم بود-  آثار جبران خدمات بوسيله خداوند در تسخير قلوب پيروان ظاهر مى گردد. رهبر فقيد انقلاب اسلامي ايران  ضمن توصیه پيروان خود به انگيزه الهي در همه كارها ، بر اين باور است كه : اگر خدمت براى خدا باشد، اگر كار براى خدا باشد دست خدا به همراه شما خواهد بود ولى اگر اين قصد خالص در پيش شما كوچك بشود دست خدا هم برداشته مى شود كوشش كنيد كه اين نهادى كه شما در آن خدمت مى كنيد و خدمت ارزنده اى هست بسيار كوشش كنيد كه اين خدمت در راه خدا باشد خدمت به بندگان خدا، خدمت به بندگان مستضعف باشد نه براى هواهاى نفسانى و كوشش كنيد كه اين خدمت آلوده نشود به بعضى از كارهايى كه ناپسند است.  (امام خمینی، 5 138ج12 :448) همچنانكه مشاهده مى شود انگيزه الهى در گفتار امام خمينى ملاك فعاليت خالصانه است و به طور قطع  آبشخور آن را باید در كلام وحى جستجو كرد چه اينكه «اخلاص در عمل» جايگاه ويژه اى در قرآن دارد به طورى كه خداوند آدميان را در كارهاى فردى و گروهى بدان دعوت مى كند خداوند از پيامبرش حضرت  محمد (ص) مى خواهد كه مردم  را فقط به يك چيز يعنى انگيزه الهى توصيه كند چنانچه مى فرمايد: «قُلْ إِنَّمَآ أَعِظُكُم بِوَ حِدَة أَن تَقُومُواْ لِلَّهِ مَثْنَى وَ فُرَ دَى» (سبا:46 ) بگو به امت، من به يك سخن شما را پند مى دهم و آن سخن اين است كه شما خالص براى خدا دونفر دونفر با هم يا هر يك تنها قيام كنيد. ]انگيزه الهى داشته باشيد[

دانشمندان علوم قرآني در تفسير اين آيه شريفه  سخنانى مشابه دارند كه انگيزه الهى داشتن  در كار از آنها مستفاد مى شود.  يكي از مفسران شيعي به نام علامه طباطبايى ، «ان تقوموا لله» را به «حركت و قيام به خاطر خدا»  تعبير نموده است. (طباطبایی،1364ج16 :338 )  طبرسى نیز  در تفسير آن بيان مى دارد كه: «معناى قيام ايستادن بر روى پاها نيست بلكه مراد از قيام، قصد اصلاح كردن و رفتن به سوى آن است» (طبرسی، 1408 ق :619 )

امام خمينى(ره) در تفسير آيه فوق الذكر مى فرمايد: «اجتماعى و انفرادى قيام لله بكنيد انفرادى براى وصول به معرفت الله، اجتماعى براى وصول به مقاصد الله». (امام خمینی ،1385،ج126:18 ) منظور از قيام لله داشتن انگيزه الهي در كارهاست اعم از اينكه فعاليتها اجتماعي يا انفرادي باشند با توجه به اين برداشت كه  انگيزه الهى در انجام فعاليتهاى فردى و اجتماعى آدمى توصيه شده است، اگر رهبران و مديران سازمانها بتوانند خود را مجهز به اين مؤلفه مهم كرده و اخلاص در عمل داشته باشند، به واسطه همين اخلاص، خداوند قلوب مؤمنين را در تسخير آنان قرار داده و بدين سان محبوب دلها مى شوند همانگونه كه امام خميني اينگونه بودند

اخلاص توأم با تواضع شاخص كلى انگيزه الهى

ممكن است اين سؤال مطرح شود «چگونه مى توان فهميد كه رهبر يا مدير انگيزه الهى دارد؟ به عبارت ديگر، معيار و شاخص در انگيزه الهى چيست؟ آيا صرفاً اگر فردى كارى را انجام داد و ادعا نمود كه هدفش «لله» است مى توان از او پذيرفت؟ يا اينكه لازم است او را با معيار خاصى سنجيد؟

در پاسخ گفته مى شود كه هيچ ادعايى بدون دليل پذيرفتنى نيست. هر كس هر ادعايى دارد بايد آن را ثابت كند. هر سخنى بدون آزمون پذيرفته نمى شود. قرآن كريم در اين باره به كسانى كه ادعاى ايمان دارند مى فرمايد: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُواْ أَن يَقُولُواْ ءَامَنَّا وَ هُمْ لاَ يُفْتَنُونَ». (عنکبوت:2 )

آيا مردم گمان كردند همين كه بگويند «ايمان آورده ايم» به حال خود رها مى شوند و آزمايش نخواهند شد؟

قرآن كريم آزمايش و محك زدن افراد را در عمل موجب تشخيص راستگويان و دروغگويان مى داند و در اين زمينه مى فرمايد: «وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُواْ وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكَـذِبِينَ» ( همان:3 ) ما كسانى را كه پيش از آنان بودند، آزموديم تا خدا راستگويان را از دروغگويان كاملا معلوم كند.

از اين رو، هر ادعا يا سخن و گفتارى بدون سنجش پذيرفته نمى شود. اگر رهبر يا مدير در سازمان خود و در بين افرادش دست به اقدامى زده و يا تصميمى را اتخاذ نموده و يا اينكه خدماتى را براى كاركنان ارائه كرد در صورتى مى توان گفت وى انگيزه الهى دارد كه در مقابل ارائه خدمات هيچ گونه چشمداشتى به جبران آن از سوى كاركنان نداشته باشد. به عبارت ديگر، هدفى صرفاً شخصى، قومى يا سازمانى را تعقيب نكرده و كار يا خدمت را فقط براى رضاى خداوند انجام داده باشد. به تعبير ديگر، اخلاص در عمل داشته باشد و بالطبع انگيزه الهى زمانى به طور ملموس مشاهده مى شود كه عمل مخلصانه از رهبر توأم با تواضع گردد. از اين رو، رهبر يا مدير در مسير انجام خدمت خالصانه به پيروان بايد كاملا متواضعانه عمل كند و از منت نهادن بر آنان پرهيز نمايد. انبياء الهى(ع) اينگونه عمل مى كردند. آنان در مقابل خدمت به مردم هيچگونه اجر و مزدى طلب نمى كردند. قرآن از زبان بعضى از پيامبران الهى بيان مى دارد كه: «وَ مَآ أَسْـَئلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْر إِنْ أَجْرِىَ إِلاَّ عَلَى رَبِّ الْعَــلَمِينَ». (شعراء:109 ) از شما هيچ اجر و مزدى طلب نمى كنم. مزد و اجر من فقط بر پروردگار عالميان است.

ناگفته نماند كه تعابيرى از اين قبيل در قرآن كريم در موارد متعدد از زبان انبياء الهى نقل شده است كه نشانگر روش پيامبران الهى در خدمت رسانى به مردم است. آنان هر خدمتى كه به مردم مى كردند در مقابل آن مزدى نمى خواستند. جالبتر آن است كه در مقابل مردم تواضع هم نشان داده و خدمت خويش را با تواضع و فروتنى همراه مى ساختند و اين درست همان هرم معكوس در رهبرى است كه مديريت بر قلوب مبتنى بر آن است. در اين خصوص مى توان به عمل حضرت عيسى(ع) مثال زد. آن حضرت خطاب به حواريون خود مى فرمايد «يا معشر الحواريين لى اليكم حاجةٌ اقْضوها لى! قالوا: قُضيَتْ حاجَتُكَ يا روح الله فقام فَغَسَلَ اقدامَهُمْ فقالوا: كنّا نَحنُ احقُّ بهذا يا روح الله». ( كليني ،1413 ق ج1: 37 ) اى گروه حواريون مرا نسبت به شما حاجتى است آن را برايم برآورده كنيد آنان گفتند: اى روح الله برآورده مى شود پس آن حضرت بلند شد و پاهاى آنان را شست (به آنان خدمت كرد) آنان عرض كردند: يا روح الله ما به اين كار سزاوارتريم. در اينجا ديده مى شود كه حضرت عيسى(ع) كه رهبر حواريين است و داناتر و آگاه تر از آنان و از نظر رتبه بالاتر از آنان است از آنان حاجتى مى طلبد و اجازه مى خواهد كه به آنها خدمت كند. سپس ادعاى خويش را به زيور عمل آراسته كرده و در مقابل آن تواضع مى كند و پاى آنان را مى شويد. حواريين با تصور اينكه چون از نظر رتبه پايين تر از رهبر خويش هستند پس بايد خدمت كنند بيان مى دارند كه: ما سزاوارتر به خدمت هستيم. حضرت عيسى(ع) در پاسخ سخنى به زبان مى راند كه براى آنهايى كه ادعاى رهبرى دارند بسيار آموزنده بوده و در عين حال روش مديريت بر قلوب را نشان مى دهد. ايشان مى فرمايد:

«اِنَّ احقّ الناس بِالْخدمة العالم». (همان ) همانا سزاوارترين مردم به خدمت، فرد آگاه و دانشمند است.

آن حضرت با اين سخن بيان مى دارد كه رهبر به دليل آگاهى و دانائى اش شايسته تر و سزاوارتر به خدمت است و سپس روش رهبرى خود را بيشتر توضيح داده و خطاب به حواريين خود كرده و مى فرمايد:

«انّما تواضعتُ هكذا لكيما تتواضعوا بَعْدى فى الناس كتواضعى لكم».(همان )

همانا من نسبت به شما تواضع كردم تا بعد از من شما نيز نسبت به مردم مانند من عمل كنيد.همچنانكه ديده مى شود خدمت خالصانه توأم با تواضع، شاخص مهم در مديريت بر قلوب بوده كه با نگرش هرم معكوس حضرت عيسى(ع) در رهبرى و عمل متواضعانه ايشان قرين گشته است.

از مطالب پيشگفته مشخص مى شود كه اگر رهبر يا مدير ادعايى دارد صرفاً به اينكه وى بگويد من انگيزه الهى داشته ام پذيرفته نمى شود بلكه بايد ديده شود كه آيا وى اخلاص در عمل داشته است. اگر مدير يا رهبر با رفتار متواضعانه خود بتواند ثابت كند كه خدمتگزارى صديق براى پيروان و يا اعضاى سازمان است در قلوب آنان نفوذ خواهد كرد. علاوه بر اين، اگر بخواهيم ارزش دينى اين پديده و ثواب مترتب بر آن را براى آدمى ارزيابى كنيم بايد معتقد شويم كه انگيزه الهى در عمل شرط قبولى عمل است. بدين معنا كه هر قدر عمل خالصانه تر باشد، قابل قبولتر است. امام معصوم(ع) در اين زمينه مى فرمايد: «اذا عملتَ عملا فَاعمَل لله خالصاً لانّه لايَقْبل مِنْ عباده الاعمال الاّ ما كان خالصاً» ( مجلسي،1423ق ج 77 :103 ) زمانى كه كارى را انجام دادى خالصانه براى خدا انجام بده، زيرا از بندگان خدا آن عملى پذيرفته مى شود كه خالص باشد. سؤالى كه در اينجا مطرح مى شود اين است كه اگر مدير يا رهبرى نسبت به پيروان خود خدمتى را انجام دهد آيا اگر در حين انجام عمل، اخلاص داشته و انگيزه الهى را به كار گيرد كافى است يعنى پس از انجام عمل و اتمام آن ديگر نيازى به حفظ انگيزه الهى نيست يا اينكه وى در طول عمر خود نبايد سخنى يا عملى مرتكب شود كه ديگران متوجه خدمت او گردند.

در اينجا در پاسخ به اين پرسش مى توان از سخن يكي از  پيشوايان ديني شيعه يارى جست.امام پنجم شيعيان در اين باره چنين توضيح مي دهد : أَلابْقاء عَلَى الْعَمَل اَشَدُّ مِنَ العَمل. بقاى بر عمل سخت تر از خود عمل است. از امام(ع) پرسيده مى شود كه «بقاى بر عمل» چيست؟ امام در پاسخ مى فرمايد:

يَصل الرجل بِصلة و يَنْفقُ نفقة لله وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ فَكُتِبَ لَهُ سِرّاً ثُمَّ يَذْكُرُها فَتُمْحى فَتُكْتَبُ لَهُ عَلانيةً ثُمَّ يَذْكُرُها فَتُمحى فَتُكْتَبُ لَهُ رياءً». ( كليني،1413ق ج 2 :16)

مرد صله مى كند يا انفاقى مى نمايد براى خداى واحد بى شريك يعنى ريا در عمل نمى كند، پس نوشته مى شود آن عمل براى او پنهانى، و ثواب پنهانى به او دهند. پس از آن ذكر مى كند آن عمل را، پس محو مى شود آن ثواب پنهانى، و عمل آشكار براى او نوشته مى شود و ثواب آن را به او دهند سپس آن را ذكر كند پس محو مى شود و براى او ريا نوشته شود.

از اين روايت استفاده مى شود كه آدمى همواره در معرض دامهاى شيطانى است و هيچگاه از شر هواهاى نفسانى رهايى نمى يابد. از اين رو هر عملى كه براى رضاى خدا بجا مى آورد و اخلاص را در آن به كار مى برد اگر مراقبت نكند ممكن است نفس انسان به اظهار آن كار و خدمت، او را وادار كند و گاهى اين اظهار به كنايه و اشاره است. از اين رو، حفظ اخلاص عمل و اظهار نكردن خدمتى كه انجام مى گيرد از مهمترين بخش در انگيزه الهى است كه به تعبير امام باقر(ع) بقاء بر عمل براى حفظ ارزش ايجادشده بسيار مهم است و موجب مى شود كه ثواب آن براى انسان نوشته شود. از سوى ديگر گاهى انسان موحد به درجه اى از خلوص مى رسد كه حتى در انديشه اش غير خدا راه نمى يابد كه اين مرتبه از خلوص باشكوه ترين مرتبه از توجه به خداست.يكي ديگر از پيشوايان شيعي  در اين زمينه مى فرمايد:

«ما اَنْعَمَ الله ـ عزوجل ـ عَلى عَبْد اجلا مِنْ اَنْ لا يكونَ فى قلبه مع الله غيره».(مجلسي،1423ق ج 70 :198)

خداوند ـ عزوجل ـ نعمتى باشكوه تر از اينكه در قلب بنده اش غير او نباشد، نمى دهد. طبيعى است كه رهبر دينى اگر بتواند به درجه اى صعود كند كه در انديشه اش غير خدا راه نيابد تا چه رسد به اينكه عملش مشوب به غير خدا شود به بالاترين درجه اخلاص دست يافته است.

امام خمينى به عنوان رهبرى مذهبى بر اخلاص عمل در كارها و ارائه خدمات اصرار كرده و حفظ انديشه الهى را در انجام عمل خواستار مى گردد

رهبرى با چنين انديشه اى مى تواند در آغاز راه خدامحور بوده، در ادامه انديشه الهى داشته و تا آخر انگيزه الهى را حفظ كند و به نظر مى رسد كه رهبر فقيد انقلاب ايران  از ابتداى حركت انقلابى خود تا تأسيس جمهورى اسلامى و حفظ و حراست از آرمان انقلاب، در همه مواقع انگيزه الهى را حفظ كرده و خود را خدمتگزارى براى ملت دانسته و در اين راه، با عمل و رفتار خويش اخلاص خود را به منصه ظهور رسانده و با رفتار متواضعانه خادمى صديق و دلسوز براى جامعه ايران بوده است و چون داراى نگرش هرم معكوس بوده و خدمتگزارى را در عمل به اثبات رسانده ، توانست در قلوب پيروان و شيفتگان مكتبش به شكل معجزه آسايى نفوذ كرده و بر قلوب آنان مديريت كند.

شاخصهاى عملياتى در انگيزه الهى

همچنانكه گذشت، اخلاص در عمل شاخصى مهم براى انگيزه الهى رهبر محسوب مى شود. اكنون سؤال اين است كه آيا مى توان براى درك و توضيح انگيزه الهى رهبر شاخصهاى عملياتى تعريف كرد؟

در پاسخ با عنايت به گفتار امام خمينى(ره) شاخصهاى عملياتى زير را طرح كرده و مورد مطالعه قرار مى دهيم:

1. هدف محورى: در انديشه دينى همواره هدف و مقصد محور فعاليتها قرار مى گيرد نه چيز ديگر. اگر كار يا وظيفه به گونه اى طراحى شود كه «من و منيت» در آن نباشد بلكه نفس كار يا هدف الهى مهم تلقى شود در اينجا خدمت و كار براى خداست. با اين توصيف، مديرانى كه مقام را به خاطر وجهه اجتماعى آن مى پذيرند و يا به هر نحوى درصدد مطرح كردن خود هستند و يا اينكه مى خواهند گروه و حزب خود را به قدرت رسانده و منافع آنان را تأمين سازند اينگونه افراد انگيزه الهى نداشته و خدمت را در چارچوب هدف الهى انجام نمى دهند.

در بينش اسلامى اختلافات و مناقشه ها آثار خودمحورى و گروه محورى است نه هدف محورى. امام خمينى با بيان اينكه اختلافها و منازعات بين گروهى براى اين است كه كار براى خدا نيست. شاخص در انگيزه الهى را مقصدگرايى گروهها و سازمانها دانسته و در اين زمينه مى فرمايد: «اگر ديدند كه براى خدا دارند كار مى كنند، براى خدا كار كردن اينجا معلوم مى شود كه آن كسى كه سپاهى است نكشد طرف سپاه همه چيز را، و آن كسى كه ارتشى است نكشد طرف ارتش همه چيز را و هكذا ديگران. همه با هم براى خدا و براى نجات ملت و براى نجات كشور به پيش بروند. فرق نكند كه اين طايفه باشد يا آن طايفه باشد مقصد عمده است».(امام خميني،1385 ج 18: 310  )

از اين رو، در هر كارى آنچه مهم است هدف و مقصد است نه منافع فردى، جناحى، گروهى و يا قومى. اگر در كارى هدف مهم باشد ديگر فرقى ندارد كه با عنوان من يا ديگرى باشد پس مطرح كردن من يا ديگرى در كار نيست. براى مثال انبياء الهى به دنبال هدفى مشترك بودند. اگر تمامى آنان در يك جا جمع مى شدند با هم منازعه و اختلاف نمى كردند چون مقصد مهم بود. بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران در اين باره مى فرمايد:

«انبيا اينطور بودند، اولياى خدا اينطور بودند، كار براى خداست به دست شما انجام بگيرد، گرفته است... در دست ديگرى، گرفته است». (همان )

2. صبر در ناملايمات: يكى از شاخصهاى مهم انگيزه الهى رهبر در انجام كارها، صبر در ناملايمات و شدائد است. اگر رهبر يا مدير كار يا وظيفه اى را انجام مى دهد يا تصميمى اتخاذ مى نمايد ممكن است اين كار يا تصميم با مخالفت ديگران مواجه شود. اگر كارى يا تصميمى كه انجام گرفته براى رضاى خدا بوده و در آن انگيزه الهى ملحوظ شده است در اين صورت مخالفت يا حتى توبيخ ديگران قابل تحمل است. پس اگر مخالفت بخاطر عملكرد ارزشى رهبر يا مدير است در اين زمان صبر رهبر يا مديرمی تواند ارزشی تلقی شود از این رو وی  نبايد انتظار داشته باشد كه عملكرد او مورد پذيرش و تأييد همه قرار گيرد و حتى بالاتر از اين، اگر عده اى او را سرزنش كرده و به تمسخر بگيرند و فحش و ناسزا به او بدهند و وى صبر كند در حالى كه قدرت بر مقابله دارد، براى او ثواب اخروى نوشته شده و او را مى توان مدير خدامحور دانست چرا كه در بينش خدامحورى اگر ميزان خدمت براى خدا باشد ]انگيزه الهى باشد [تحمل شدايد و سختيها و نيز تحمل سخنان و رفتار نابهنجار ديگران آسان مى گردد.

امام خمينى(ره) در اين زمينه مى فرمايند: «انسان كه يك قدم اصلاحى و زندگى ساز برمى دارد نبايد توقع داشته باشد كه مورد پذيرش همه قرار گيرد. اين نخواهد شد. اميرالمؤمنين را هم تا آخر عمر عده اى قبول نداشتند. اگر انسان بخواهد براى اسلام خدمت كند نبايد توقع اين را داشته باشد كه همه او را بپذيرند. كسى كه مى خواهد براى خدا كار كند بايد پيه حبس، تبعيد، بدنامى و ساير چيزها را به خود بمالد».(امام خميني، 1385 ،  ج 18 :275 )   

ايشان در ادامه به پيروان خود توصيه مى كند كه در مقابل ناملايمات صبر پيشه كنند و از ياران خويش مى خواهند كه: «اگر به شما فحش مى دهند شما براى خاطر خدا بپذيريد و ثواب كنيد». (همان ) ارزشى بودن صبر در برابر سخنان نادرست ديگران پديده اى است كه در فرهنگ خدامحورى امام خميني  ديده مى شود. علاوه بر اين، ايشان به ياران خود گوشزد مى كند كه كارى كه انجام شده (انقلاب) بسيار كار بزرگى است. پس شنيدن سخنان مخالفين و ديدن مخالفتهاى آنان طبيعى است. آن رهبر فقيد در اين زمينه مى فرمايد: «اين را نبايد فراموش كنيم كه ما همه يك چنين كار بزرگى را انجام داده ايم حالا از شرق و غرب فحاشى نشنويم يا در داخل با فساد كسانى مواجه نگرديم». ( همان )

3. عدم توقع در جبران خدمات: اگر فردى كارى يا خدمتى را انجام مى دهد معمولا انتظار دارد كه در مقابل آن كار يا خدمت، مزدى دريافت كند. در انديشه امام خمينى(ره) كار براى خدا ما به ازاء مادى ندارد. كسى قادر نيست كه براى كار و خدمت با انگيزه الهى ارزش مادى تعريف كند. تنها خداوند متكفل ارزش گذارى و سنجش ارزش و بهاى كار و خدمت است. با اين نگرش مقدار حقوق و دستمزدى كه افراد در قبال كار دريافت مى كنند به هر اندازه كه باشد نمى تواند جبران خدمت شود.

رهبر يا مدير در اين بينش از ديگران انتظار جبران خدمات را ندارد بلكه براى كار يا خدمت خود ارزشى فوق العاده قائل است. پس براى رهبر يا مدير شاخص در انگيزه الهى اين است كه در انديشه اش گرفتن عوض مادى نباشد. با اين توصيف «اگر توى ذهنتان آمد برويم يك عوضى بگيريم معلوم مى شود براى خدا نبوده، براى دنيا بوده». (امام خميني، 1385 ج 12 :357) امام خميني  نمونه اى عينى از تاريخ اسلام را ذكر كرده كه در آن پيغمبر اكرم(ص) غنايم را به برخى از اهالى مكه داده و مورد اعتراض عده اى از ياران قرار مى گيرد. مع الوصف آن حضرت ارزش كار با انگيزه الهى را بسيار بالاتر مى داند. رهبر فقيد انقلاب ايران  در اين زمينه مى فرمايد: «در جنگ حنين كه مسلمين پيش بردند و غنايمى را بدست آوردند، پيغمبر اكرم(ص) تمام اين غنائم را داد به همين اهالى مكه و ابوسفيان و امثال اينها، همه غنايم را به آن كسانى كه مخالفش بودند داد، بعضيها گله كردند كه آخر مثلا چه، ما هم بوديم». (همان )

جالب اين است كه پيامبر همه غنايم را به مخالفانش مى دهد و وقتى بعضى از ياران گله مى كنند مى فرمايد: «شما حاضر نيستيد كه آنها شترها را ببرند و شما پيغمبر همراهتان باشد؟ آنها شتر بردند، قسمت شما پيغمبر است. حيف است انسان فداكارى بكند، آن وقت شتر بخواهد».(همان )

همچنانكه مشاهده مى شود در انديشه امام(ره) كار و خدمت براى خدا ارزشى والاتر و بالاتر از مواهب مادى دارد. بنابراين رنگ مادى دادن به كارهايى كه در جهت اهداف الهى است قابل قبول نيست. البته اين بدان معنا نيست كه رهبران و مديران مافوق جبران خدمات نكرده و حقوق افراد را ندهند بلكه شاخص در كار و خدمت با انگيزه الهى در اين است كه انسان بخاطر دستيابى به حقوق مادى انرژى و وقت خود را تلف نكند بلكه به كار خود ارزشى الهى دهد و جبران خدمت را فقط از خداى غنى و عزيز طلب كند

ب. تكليف مدارى رهبر

دومين عنصر مهم در مدل مديريت بر قلوب، تكليف مدارى رهبر است. اگر رهبر در انجام وظايف و ارتباط با پيروان خويش بر مدار تكليف حركت كند، بدين معنا كه فعاليتهاى سازمانى او بر چرخه تكليف الهى دور زند تكليف مدار تلقى مى شود. امام خمينى(ره) علاوه بر اينكه خود رهبرى تكليف مدار بوده اند با استفاده از مكانيزم تكليف گرايى پيروان خود را براى نيل به اثربخشى و كارايى در سازمان رهنمون مى شدند.

نگرش تكليفى در سازمان هم از نظر رهبرى حائز اهميت است و هم از نظر پيروان; شايد دليل اهميت آن از جهت رهبرى، به كارگيرى كاربردى آن از سوى رهبر براى پوياسازى فعاليتهاى سازمانى است و بالطبع با اين تصور، رهبر قبل از به كارگيرى تكليف در عرصه هاى مديريتى، خود بايد تكليف مدار باشد. از سوی دیگر  دليل اهميت تكليف از نظر پيروان، سوگيرى تكليفى آنان در برابر اوامر و نواهى رهبرى است اگر رويكرد تكليفى در بين پيروان پذيرفته شود تأثيرپذيرى رهبرى در ميان آنان دوچندان خواهد شد.

مفهوم تكليف در انديشه دينى

برخى از نظريه پردازان اسلامى بر تكليف پذيرى به عنوان يكى از استعدادهاى انسان براى مسئوليت پذيرى تأكيد كرده و بر اين باور است كه از جمله استعدادهاى منحصر بفرد انسان، استعداد تكليف پذيرى است. آدمى مى تواند در چهارچوب قوانينى كه برايش وضع شده است زندگى كند. هر موجود ديگر غير از انسان جز از قوانين جبرى طبيعى، از قانون ديگر نمى تواند پيروى كند. مثلا نمى توان براى سنگها و چوبها و يا براى درختان و گلها و يا براى اسب و گاو و گوسفند، قانون وضع كرد و به آنها ابلاغ كرد و آنها را مكلف ساخت كه در چارچوب قوانين و مقرراتى كه براى آنها و به مصلحت آنان وضع شده است رفتار نمايند. ولى انسان يگانه موجود ممتازى است كه اين «امكان» و «توانايى» شگفت را دارد كه در چهارچوب يك سلسله قوانين قراردادى رفتار نمايد. اين قوانين قراردادى از آن نظر كه از طرف يك مقام صلاحيتدار وضع مى شود و به انسان تحميل مى شود و تحمل قانون از نوعى زحمت و مشقت خالى نيست، به نام «تكليف» خوانده مى شود. (مطهري ،1364 :272)

طبيعى است كه آدمى براى انجام تكاليف محول شده بايد واجد شرايطى از قبيل بلوغ، عقل، آگاهى، توانايى و آزادى باشد. (مطهري، 1364 :276 )  با وجود اين شرايط، انسان موظف به انجام كارى مى شود و اگر شرايط فوق نباشد آدمى تكليف و وظيفه اى ندارد.

در رويكرد امام خمينى(ره)، آنچه كه خداوند امر يا نهى فرموده، «تكليف» خوانده مى شود و خداوند بهترين مقام صلاحيتدار براى وضع قوانين براى آدمى است. با توجه به اين نگرش است كه آن عزيز فقيد بر اين سخن تأكيد میورزند كه «ببينيم خدا چه فرموده است، چى گفته است». ( امام خميني، 1385 ج 19 :203 )از اينرو، در انديشه دينى، آن قوانينى كه از سوى خدا براى بشر وضع مى شود و در آنها امر و نهى الهى است و هر آنچه خدا فرموده و ما عمل مى كنيم تكليف خوانده مى شود. بنابراين در رويكرد امام خمينى آنچه مهم ارزيابى مى شود عمل به تكليف است. (امام خميني، 1385 :202) رهبر جمهوري اسلامي ايران در مراسم تنفيذ حكم رياست جمهورى فقيد ايران محمد علي رجايى چنين مى فرمايند: «ما نبايد نگران اين باشيم كه آيا در كارهايى كه انجام مى دهيم، چه كارهاى شخصى و در بين خودمان و خداى خودمان و چه در كارهاى اجتماعى كه به عهده كسانى هست، نبايد نگران باشيم كه مبادا شكست بخوريم، بايد نگران باشيم كه مبادا به تكليف عمل نكنيم، نگرانى از خود ماست». (امام خميني،1385ج 15 :70 )

پر واضح است كه براى عمل به تكليف بايد تكليف را در موضوعات مختلف سياسى، اجتماعى و مديريتى شناخت بدين معنا كه بايد حكم خدا را در مسائل مختلف بازشناسى كرد. از اين رو، در رويكرد امام خمينى تكليف شناسى براى مديران و پيروان در اين است كه «در هر مسأله اى كه پيش مى آيد ببينيد خدا چه مى گويد كه همان را انجام دهيد» ( امام خميني، 1385  ج 17 :224)

 

 

 

آثار تكليف مدارى رهبر

1. تصوير اهداف بلندمدت و استراتژيك

يكى از آثار مهم تكليف مدارى رهبر را مى توان در اهداف بلندمدتى دانست كه وى به تصوير مى كشد چه اينكه در رويكرد تكليف گرايى، آدمى مأمور به تكليف و وظيفه است نه نتيجه و هدف; بنابراين براى خود اهداف استراتژيكى ترسيم كرده و در راستاى آن اهداف، انجام وظيفه مى كند چه به اهداف دست يابد يا اينكه نايل نشود. آنچه مهم است انجام تكليف و حركت بر اصولى است كه خداوند آنها را ترسيم كرده است. با اين نگرش،" تأخير در رسيدن به همه اهداف دليل نمى شود كه ما از اصول خود عدول كنيم همه ما مأمور به اداى تكليف و وظيفه ايم نه مأمور به نتيجه». ( امام خميني، 1385 ج 21 :284)

امام راحل به رهبران الهى مثال زده كه آنان با اينكه در زمان حيات خود به بعضى از اهداف دست نيافتند مع الوصف سخن از اهداف استراتژيك خويش به ميان آورده و در اين راستا به تكليف شرعى خود عمل كردند. پس آنان مأمور به نتيجه و هدف نبودند چرا كه «اگر همه انبياء و معصومين ـ عليهم السلام ـ در زمان و مكان خود مكلف به نتيجه بودند، هرگز نمى بايست از فضاى بيشتر از توانايى عمل خود فراتر بروند و سخن بگويند و از اهداف كلى و بلندمدتى كه هرگز در حيات ظاهرى آنان جامه عمل نپوشيده است، ذكرى به ميان آورند». (همان : 285 )

2. آرامش روحى در تكليف مدارى

رهبران تكليف مدار در انجام وظايف و مسئوليتهاى خويش در هدايت پيروان در پرتو رويكرد تكليفى به آرامش روحى دست يافته و پيروان خود را به اين آرامش سوق مى دهند. اين گروه از رهبران مسائل مهم را در آينه تكليف تفسير نموده و پيروزى و شكست يا موفقيت و عدم آن را بر مدار تكليف ارزيابى مى كنند. امام خمينى(ره) رهبرى تكليف مدار بود كه تحليل خود را از مسائل مختلف بر مدار تكليف محورى قرار داده و در مورد مسائلى همچون جنگ مى فرمايد: «ما در جنگ براى يك لحظه هم نادم و پشيمان از عملكرد خود نيستيم. راستى مگر فراموش كرده ايم كه ما براى اداى تكليف جنگيده ايم و نتيجه فرع آن بوده است». (همان ) امام براى اينكه نگرانيهاى پيروان خويش را از عملكرد گذشته برطرف كند و نوعى آرامش روحى و روانى به كاروان پيرو خود تزريق نمايد مى فرمايد: «ملت ما تا آن روز كه احساس كرد كه توان و تكليف جنگ دارد به وظيفه خود عمل نمود و خوشا به حال آنان كه تا لحظه آخر هم ترديد ننمودند. آن ساعتى هم كه مصلحت بقاى انقلاب را در قبول قطعنامه ديد و گردن نهاد، باز به وظيفه خود عمل كرده است آيا از اينكه به وظيفه خود عمل كرده است نگران باشد؟». (همان  و باز ديده مى شود كه آن رهبر دلسوز براى تفقد و دلجويى از پيروان خود كه عزيزان خود را در مسير هدف الهى از دست داده اند و بعضى از شياطين با تحليلهاى خود نگرانيهايى را در بين آنان ايجاد مى كنند، براى دفع اين نگرانيها و ايجاد آرامش در بين ياران مى فرمايد: «من در اينجا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحليلهاى غلط اين روزها رسماً معذرت مى خواهم و از خداوند مى خواهم مرا در كنار شهداى جنگ تحميلى بپذيرد».  (همان )  چنانچه ديده مى شود حضرت امام(ره) با رويكردى تكليفى به مسائل، تحليل خود را در موفقيت و پيروزى بر مدار انجام تكليف شرعى قرار داده و با تكليف گرايى در مسائل مهم آرامش روحى و روانى را به كالبد نيروهاى متعهد انقلاب با دم مسيحايى خود تزريق مى كند.

3. خودكنترلى در تكليف مدارى

از جمله آثار تكليف مدارى اين است كه انسانهاى معتقد به تكليف به خود كنترلى دست مى يابند چرا كه آنان خود را در محضر خدا دانسته و نظارت الهى را پذيرفته اند و از طريق اين نظارت ارزشى، به مراقبت درونى دست مى يابند. «خود كنترلى يك نوع مراقبت درونى است كه بر اساس آن وظايف محوّله انجام و رفتارهاى ناهنجار و غير قانونى ترك مى شود بى آنكه نظارت يا كنترل خارجى در بين باشد». (پيروز و همكاران، 1384 :317)

با توجه به اين تعريف، اگر فردى بدون توجه به كنترل خارجى، تلاش خود را مصروف انجام كارى كند كه بر عهده اوست و در حين انجام وظيفه مرتكب موارد نادرستى از قبيل كم كارى، سهل انگارى و... نگردد، اين فرد خود كنترلى دارد. طبيعى است كه اين نوع نظارت درونى مى تواند يكى از آثار تكليف مدارى فرد باشد. كسى كه مراقب است كه تكليف خويش را در برابر اوامر و نواهى الهى به فعليت رساند، همواره مراقب خود بوده تا خطايى انجام ندهد و در اين مسير هميشه خود را مورد ارزيابى قرار مى دهد. امام على(ع) در بيانى زيبا و جذاب و پرمحتوا درباره مراقبت بر خويشتن مى فرمايد:

«اِجْعل مِنْ نَفْسك عَلى نَفْسك رقيباً» (آمدي،1337 :2429)  از خود مراقبى بر خويشتن قرار ده.

معمولا منشأ اين نوع از نظارت، در نظارت الهى نهفته كه با حاكميت ارزشهاى دينى تحقق مى يابد و تكليف مدارى انسان ارزشى در اين مسير تعريف مى گردد.

امام خمينى(ره) با دعوت از مديران و آحاد مردم براى انجام مسئوليتهاى خويش، از آنان مى خواهد كه كارها را به بهترين وجه و با درايت انجام دهند و انجام وظايف را از دريچه تكليف بدانند چنانچه مى فرمايد: «براى اداى تكاليف همه ما موظفيم كه كارها و مسائل مربوط به خودمان را به بهترين وجه و با درايت و دقت انجام دهيم». ( امام خميني،1385 ج 21 :89)

رهبر فقيد انقلاب اسلامي  ايران  در هدايت و رهبرى پيروان خود با استفاده از مكانيزم اداى تكليف، علاوه بر اينكه هر فردى را مسئول انجام كار خويش مى داند از وى مى خواهد كه در مقابل كم كارى يا سهل انگارى ديگران نيز سكوت نكرده و مراقب او هم باشد. به طورى كه هم نظارت بر خويشتن و هم نظارت بر ديگران به فعليت رسد. چنانچه در اين زمينه مى فرمايد:

«مهم اين است كه افراد، هر يك خودشان را مسئول بدانند، هم مسئول خودشان بدانند، هم مسئول كارهاى ديگران. مسئول خودشان كه كارى كه به آنها محول مى شود... هر كارى كه محول به هر فردى است منتظر اين نشود كه يك كس ديگرى كارى بكند. اين بايد كار خودش را خوب انجام بدهد و اگر چنانچه ديد آن برادرش، آن رفيقش كارش را خوب انجام نمى دهد مسئول او هم هست. بايد او را هدايت كنند. «كُلكُم راع» همه بايد مراعات بكنيد و همه تان هم مسئوليد». (امام خميني،  1385 ج11 :7) همانطور كه مشاهده مى شود در رويكرد تكليفى امام خمينى(ره) هر فردى علاوه بر اينكه مسئول كار خويش است مسئول كار ديگران نيز است. و اين پديده اى است كه در دالان تكليف مدارى قابل تعريف است.

ناگفته نماند كه رهبر يا رهبرانى كه با رويكرد تكليفى به هدايت پيروان خود اقدام مى كنند و آنان را به تكليف مدارى سوق مى دهند در مرحله نخست، خود را مكلف به اداى تكليف شرعى مى دانند و حتى به اين نوع از هدايت و رهبرى از دريچه تكليف نگريسته و رهنمودهاى خود را با توجه به تكليف مدارى بيان مى كنند.رهبر مردم ايران  از جمله رهبران تكليف مدارى است كه وظايف هر يك از مديران را به عنوان تكليف به آنان گوشزد كرده و بعد از بيان مسئوليتهاى افراد، مى فرمايد: «خدايا من ادا كردم وظيفه اى كه به عهده من است در اين حالى كه ضعف و نقاهت دارم و تو را شاهد مى گيرم كه من براى اداى وظيفه اين مسائل را مى گويم. ( امام خميني، 1385 ج 12 :184 )

چنانچه ديده مى شود رهبر تكليف مدار امت، اداى تكليف را بر خويش لازم دانسته و خداوند را در اين زمينه بر خود شاهد مى گيرد و باز براى اتمام حجت در خطابى عمومى به ملت مسلمان مى فرمايد: «احساس وظيفه مى كنم و به ملت عرض مى كنم و اگر ملت به اين حرف گوش نكرد، من حجت دارم».(همان :182 )

سپس در خطابى خصوصى به جريانهاى سياسى حاكم در كشور نصيحت مى كنند كه تكليف خود را شناخته و خود كنترلى را بر خويشتن هموار سازند و دچار انحرافات و اختلافات نشوند و در پايان مى فرمايند: «خداوندا تو شاهد باش من آنچه بنا بود به هر دو جريان ]سياسى[ بگويم گفتم، حال خود دانند». (امام خميني،1385 ج 21 :179 )

ج. مردم دارى رهبر

يكى از عناصر مهم در «مدل مديريت بر قلوب»، مؤلفه مردم دارى رهبر است. اگر رهبر بتواند با رفتار متواضعانه خويش رويكرد خدمت مدارى اش را به پيروان تلقين كند و به آنان بفهماند كه دلسوز و خيرخواه آنان است از سوى ديگر اين رفتار از رهبر با انگيزه الهى توأم شود، وى قادر خواهد بود كه بر مردم نفوذ كند و آنان را تحت تأثير خود درآورد. در نتيجه مردم از رهبر پيروى كرده و اين تبعيت از روى اجبار نبوده بلكه آزادانه و دمكراتيك خواهد بود.امام خمينى(ره) رهبرى الهى بود كه با الهام از گزاره هاى دينى و با رفتارى متواضعانه قلوب مردم ايران را تسخير كرده و تئورى خود را به محك تجربه گذاشت. وى خود را خدمتگزار مردم معرفى كرد و خيرخواهى اش را به آنان به اثبات رساند.

مفهوم مردم و ملت

مراد از مردم يا ملت يك هيأت از افراد انسانى است كه در يك سرزمين معين سكونت گزيده اند و در اثر زندگى كردن در آن سرزمين مشترك با هم متحد شده اند. اگرچه اين گروه انسانى از نژادها و ريشه هاى خونى مختلف بوده ولى سرنوشت، آنان را گرد هم فراهم آورده و بعد از مدت زيادى داراى علايق، احساسات و فرهنگ مشترك شده اند. از اين رو، با توجه به اين مفروضات مى توان چنين نوشت: «مجموعه افراد انسانى كه در يك سرزمين زندگى مى كنند و از حيث اصالت، تاريخ، آداب و عادات و در بيشتر موارد زبان اشتراك دارند، ملت ناميده مى شوند». گرند لاروس ،1968 ،ج 7)

بايد توجه كرد كه مفهوم ملت گاهى از مفهوم مردم گسترده تر و زمانى از آن محدودتر است. وقتى مى گوييم مردم فارس، مسلماً به يك واقعيت اجتماعى يعنى مجموعه اى از انسانها چشم داريم كه در يكى از استانهاى ايران زندگى مى كنند و جزئى از ملت ايران هستند و آنگاه كه مى گوييم مردم آسيا يا مردم دنيا به يك واقعيت ديگرى نظر داريم كه متشكل از چندين ملت هستند و زمانى هم اين دو مفهوم با هم برابر و يكى است.( ابوالحمد ،1368 :113) در اين نوشته مفهوم ملت و مردم يكى دانسته شده است

درباره مفهوم ملت ديدگاههاى مختلفى وجود دارد. براى مثال متفكران آلمانى در خصوص ملت بر عوامل قومى و نژادى تكيه دارند. آنان نژاد آريايى را در رأس و نژادهاى رنگين را در سطوح پايين طبقه بندى كرده اند. با توجه به اين رويكرد، نژاد سفيد آريايى خالص، نژاد آلمان يعنى ملت آلمان است. (دوورژه ،  1358 :175 )

در رويكرد متفكران فرانسوى عواملى همچون زندگى دسته جمعى، حوادث تاريخى مانند جنگها، صلحها، شكستها، موفقيتها، نوعى روح مشترك ملى ايجاد مى كند كه اين خاطره ها، رنجها و سعادتهاى مشترك انسانها را دور هم جمع كرده و فرهنگ مشتركى تشكيل مى دهد و اين همبستگى ملى، ملت را به وجود مى آورد. (قاضي ،1368 ج 1 :207 )در رويكرد امام خمينى آحاد مردم به حسب طبقات اجتماعى و شئون اجتماعى هيچ ترجيهى بر هم نداشته و هيچ گروه يا طبقه اجتماعى بر گروههاى ديگر برترى ندارد. به نظر ايشان: «در اسلام هيچ امتيازى بين اشخاص غنى و غير غنى، اشخاص سفيد و سياه، اشخاص ]و[ گروههاى مختلف، سنى و شيعه، عرب و عجم، ترك و غير ترك ـ به هيچ وجه ـ امتيازى ندارند... امتياز به ماديات نيست. امتياز به داراييها نيست. بايد اين امتيازات از بين برود و همه مردم على السواء هستند با هم و حقوق تمام اقشار به آنها داده مى شود» (امام خميني،1385 ج 6 :462 )

در اين رويكرد، هيچ امتيازى از نظر طبقاتى و يا قومى و نژادى و زبانى نيست. طبيعى است كه اين نوع نگرش زاييده تفكر ارزشى دينى است كه امام خمينى از آن برخوردار بوده اند. نظام ارزشى نشأت گرفته از باورهاى اساسى مانند جهان بينى، عامل اساسى در انديشه موحدانى چون امام خميني  است كه به صورت فرهنگ درآمده و از اين طريق تأثير خود را بر رهبرى نشان مى دهد. با توجه به اين بينش، مهمترين عنصر در شكل گيرى ملت نظام ارزشى نشأت گرفته از ايدئولوژى اسلامى است. ايشان  با داشتن چنين بينشى، هدف از تشكيل حكومت را حفظ وحدت امت اسلام و در يك كلام حراست از وطن اسلام از نفوذ استعمارگران مى داند.  (امام خميني، 1381 :36) همچنانكه ديده مى شود اينجا ديگر صحبت از قلمرو جغرافيايى نيست بلكه سخن از وطن اسلامى و امت اسلامى است كه با فرهنگ، ايدئولوژى، باورها و جهان بينى توحيدى تلاقى داشته و در زير چتر كلمه توحيد و توحيد كلمه قرار گرفته است. از اين رو، در رويكرد امام خمينى مردم و ملت مفهومى خاص داشته كه با مفاهيم كلاسيك مطرح در دنيا مغايرت دارد. شايد به خاطر همين تفاوت در رويكرد است كه ملى گرايى در نظر امام خمينى مطرود واقع شده و اساس بدبختى مسلمانان و طرح و نقشه استعمارگران به حساب آمده است (امام خميني ،1385 ج 13 :209)

رابطه رهبر و مديران با مردم

در قرآن كريم ارتباط بين رهبرى و پيروان رابطه اى صميمى و مهربانانه شمرده شده اين در حالى است كه اين ارتباط ميان رهبرى و مخالفان توأم با شدت عمل تعريف گرديده است. خداوند متعال درباره نوع رابطه رهبر اسلام با مردم و نيز رابطه درونى پيروان با هم و رابطه آنان با غير هم كيشان مى فرمايد: «مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُوأَشِدَّآءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَآءُ بَيْنَهُمْ» (فتح :29 )  محمد رسول خداست و كسانى كه با او هستند عليه كفار شديد و در بين خود رحيم و دلسوزند.

علامه طباطبايى(ره) در تفسير اين آيه شريفه مى فرمايد: «اين دو جمله «أَشِدَّآءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَآءُ بَيْنَهُمْ» مجموعاً افاده مى كند كه سيره مؤمنين با كفار شدت و با مؤمنين رحمت است». (طباطبايي ،1364 ج 19 :299) و بالطبع وقتى سيره مؤمنين در تعامل با هم مهربانانه باشد رهبر مؤمنين نيز با آنان رفتارى مهربانانه خواهد داشت و رابطه رهبر اسلام با پيروان خود رابطه اى صميمى توأم با رحمت خواهد بود. ( آل عمران :159) اين ارتباط و تعامل از سوى پيروان با رهبر خويش قرين با تبعيت و پيروى است كه به تعبير قرآن اين تبعيت، محبوبيت الهى در پى خواهد داشت. خداوند در اين زمينه خطاب به پيامبر مى فرمايد: «قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ» (آل عمران:21)  بگو اگر خدا را دوست مى داريد پس مرا تبعيت كنيد تا خدا هم شما را دوست بدارد.

همچنانكه مشاهده مى شود دوستى خدا در تبعيت رسول خدا قرار گرفته و با آن گره خورده است. رهبران و مديرانى كه با پيروى و تبعيت از رسول خدا، دوستى خدا را به دست آورده و محبوب خدا مى شوند، رابطه شان با مؤمنين متواضعانه و همراه با خشوع است. قرآن سخن از قومى به ميان مى آورد كه خدا آنان را دوست داشته و آنان نيز خدا را دوست دارند. اين افراد بر مؤمنين خضوع داشته و بر كافرين شدت عمل دارند چنانچه خداوند مى فرمايد: «يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِى فَسَوْفَ يَأْتِى اللَّهُ بِقَوْم يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُو أَذِلَّة عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّة عَلَى الْكَـفِرِينَ...» ( مائده:54) اى كسانى كه ايمان آورده ايد اگر كسى از شما از دينش برگردد، بدانيد كه خدا بزودى مردمى را مى آورد كه دوستشان دارد و آنان نيز وى را دوست دارند. اينان مردمى هستند در برابر مؤمنين متواضع و در برابر كافران مقتدر.

علامه طباطبايى در تفسير اين آيه شريفه مى فرمايد: جمله «أَذِلَّة عَلَى الْمُؤْمِنِينَ» كنايه است از شدت تواضعشان در برابر مؤمنين، تواضعى كه حكايت از تعظيم خدا و ولى آنان داشته باشد و جمله «أَعِزَّة عَلَى الْكَـفِرِينَ» كنايه است از اينكه اين اولياى خدا خود را بزرگتر از آن مى دانند كه اعتنايى به عزت كاذب كفار كنند. (طباطبايي، 1364 ج 5 :384)

 از آيات پيشين استفاده مى شود كه گروهى خودى و گروهى غير خودى اند و رابطه رهبران و مديران الهى با خوديها متواضعانه و با غير خوديها قدرتمندانه است. امام خمينى به عنوان رهبرى الهى با الگوگيرى از آموزه هاى قرآنى، رابطه خود و مديران اسلامى را با مردم تعريف كرده و در اين زمينه سفارشاتى را بيان مى كند.

ايشان عمدتاً مردم را در دو طبقه پايين و بالا قرار داده و اين دو قشر را با دو مفهوم مستضعف و مستكبر دسته بندى مى كند چنانچه مى فرمايد:اين اسلامى است كه طرفدار «مستضعفين» است... اين طبقه اى كه آن بالانشينها اينها را پست مى شمردند، مى گفتند طبقه پايين. منطق مستكبرين همين بود كه استكبار ]مى كردند[ تكبر مى فروختند بر جامعه، ملت ما را طبقه پايين حساب مى كردند». (امام خميني،1385  ج 10 :121)

به نظر امام، پيغمبر(ص) طبقه سه را عليه سرمايه دارها جمع و بسيج نمود (امام خميني ،1385) و حتى در نظر ايشان: پيغمبر اكرم(ص) جزو همين جمعيت پايين بود (همان :313 ) رابطه امام خمينى به عنوان رهبرى آزادمنش با مردم مستضعف رابطه اى صميمى و دوستانه بود. وى معتقد بود كه همين زاغه نشينان و همين حاشيه نشينان و همين محرومان بودند كه اين انقلاب را به ثمر رساندند و بقاى آن نيز مرهون خدمات آنان است. (امام خميني ، 1385  ج17 :425)

پس اساساً در نگرش امام، مردم اساس حكومت و مديريت دينى است (امام خميني،1385 ج21 :412)و رابطه مديران با مردم در راستاى منافع آنان قابل تعريف است.

هرم معکوس در سازمان دینی

با استفاده از گفتار و نوشته هاى رهبر فقيد انقلاب مى توان گفت كه مردم يكى از اركان مهم مديريت و حكومت بوده و اساساً انقلاب و حكومت دينى در پرتو حمايتهاى مردمى تحقق پيدا كرده است. از اين رو، اولا مديران و رهبران لازم است نوع نگاهشان به مردم نگاه حاكم و رعيت نباشد بلكه هرم سازمانى هرمى معكوس تعريف گردد چرا كه در رأس هرم مردم قرار مى گيرند و به تعبير بنيانگذار جمهورى اسلامى «اينها ]مردم[ ولى نعمت ما هستند و ما بايد ولى نعمت خودمان را قدردانى كنيم و خدمت كنيم». ( امام خميني،1385 ج 16 :25 ) ثانياً در نگرش امام مناصب كليدى بايد در دست افراد برخاسته از طبقه پايين قرار گيرد چرا كه اينها طعم تلخ فقر را چشيده اند و مستضعفين را درك مى كنند. ايشان  در اين زمينه معتقد است كه: «خاصيت يك حكومت محرومين، مستضعفين و حكومت مردمى اين است كه هم مجلسش مى فهمد مستضعفين و محرومين يعنى چه هم حكومت و وزراء مى فهمند كه يعنى چه... خودشان لمس محروميت را كرده اند». (امام خميني،1385 ج 18 :29)  وقتى مديران از قشر زجركشيده انتخاب شوند جهت گيرى آنان نيز بايد به سوى همان قشر بوده و خدمات رسانى مديران در راستاى مصلحت زاغه نشينان تعريف شود. بنابراين از منظر امام خمينى بايد: «مصلحت زجركشيده ها و جبهه رفته ها و شهيد و اسير و مفقود و مجروح داده ها و در يك كلام، مصلحت پابرهنه ها و گودنشينها و مستضعفين، بر مصلحت قاعدين در منازل و مناسك و متمكنين و مرفهين گريزان از جبهه و جهاد و تقوا و نظام اسلامى، مقدم باشد». (امام خميني،  1385 ج 20 :333)

با توجه به نكات فوق مديران و رهبران بايد مردمى بوده و جهت گيرى خدمات آنان به سوى مستضعفين و محرومان باشد. آنان لازم است خود را خدمتگزار مردم دانسته و عملا در اين مسير قدم بردارند. رهبر خدمتگزار ملت بر اين باور است كه «آقا دولت مال مردم است. بودجه مملكت از جيب مردم است. شما نوكر مردم هستيد. دولتها خدمتگزار مردمند. لفظاً نگوييد من خدمتگزار و عملا تو سر مردم بزنيد و اين اربابهاى بيچاره تان را پايمال كنيد». (امام خميني، 78 13 ج 1 :75)

با توجه به اين رويكرد، «دولت در حكومت اسلامى در خدمت ملت است. بايد خدمتگزار ملت باشد و ملت اگر چنانچه نخست وزير هم يك وقت ظلم كرد، به دادگاهها شكايت مى كند و دادگاهها او را به دادگاه مى برند و جرم او اگر ثابت شد به جزاى اعمالش مى رسد» (امام خميني ،   1378 ج 5 :228)

با توجه به اين نگرش ، رهبر يا رهبرانى مى توانند بر قلوب اين مردم زجركشيده حكومت كنند كه خودشان فقر را لمس كرده و جزو اين قشر باشند. گفتنى است كه در اين الگو، هرم معكوس معنادار است.نمودار زير اين الگو را نشان مى دهد:(الگوی هرم معکوس)

 

همچنانكه نمودار نشان مى دهد در باور رهبر خدمتگزار انقلاب «هر چه صاحب منصب ارشد باشد بايد بيشتر خدمتگزار باشد. مردم بفهمند كه هر درجه اى كه اين بالا مى رود با مردم متواضعتر مى شود» (امام خميني،1378 ج 7 :6)

نتیجه گیری:

دريك جمع بندي از مطالب پيشين مي توان استفاده كرد كه  مدل مديريت بر قلوب به عنوان مدلي  اسلامي است كه با بهره گيري از گزاره هاي ديني و با عنايت به شيوه  رهبري امام خميني مي توان آن را تدوين كرده و  به جامعه علمي معرفي نمود  بر اساس يافته هاي بدست آمده از مدل مزبور ، انگيزه الهي به عنوان عنصر مهم و اثرگذار تلقي شده كه عناصر ديگر مانند تكليف مداري و مردم داري در گستره آن معنا دار مي شوند بدين سان اگر رهبر يا رهبران بخواهند تكليف مدار بوده يا اينكه مردم دار به شمار آيند نمي توانند بدون در نظر گرفتن انگيزه الهي عمل نمايند از سوي ديگر در اين مدل هرم سازماني معكوس در نظر گرفته شده و تسخير قلوب يا نفوذ در قلوب با خدمت متواضعانه بدست مي آيد   افزون بر اين رهبران به عنوان خدمتگزاراني در نظر گرفته مي شوند كه در قبال خدمات خود نمي توانند ونبايد از افراد زيرمجموعه خود چشمداشتي داشته باشند بلكه جبران خدمات را تنها  بايد از خداوند سبحان طلب نمايند

 

 

 

منابع و مآخذ

1.        قرآن.

2.         نهج البلاغه.

3.         آشتيانى، آرشيو واحد خاطرات مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، تهران: 1384.

4.         آمدى، عبدالواحد، غررالحكم و دررالكلم، تهران: محمدعلى انصارى قمى، 1337.

5.         ابوالحمد، عبدالمجيد، مبانى سياست، تهران: توس، 1368.

6.        امام خمينى، روح الله، ولايت فقيه (حكومت اسلامى)، چ12، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، تابستان 1381.

7.        امام خميني ،روح الله ؛[ مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى ]، صحيفه امام، (مجموعه 22 جلدى)، تهران: 1385.

8.       امام خميني، روح الله؛[ مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى ]، صحيفه نور، (مجموعه 22 جلدى)، تهران: 1378..

9.         پيروز، على و همكاران، مديريت در اسلام، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1384.

10.     دوورژه، موريس، جامعه شناسى سياسى، ترجمه ابوالفضل قاضى، تهران: جاويدان، 1358.

11.      طباطبايى، محمدحسين، الميزان فى تفسير القرآن، تهران: مركز نشر فرهنگى رجاء، 1362. . طباطبايى، محمدحسين; الميزان فى تفسير القرآن، قم: جامعه مدرسين حوزه علميه، 1364

12.     طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، بيروت: دارالمعرفة، 1408ق.

13.      قاضى، ابوالفضل، حقوق اساسى و نهادهاى سياسى، تهران: دانشگاه تهران، 1368.

14.     . كلينى، محمد بن يعقوب، اصول كافى، تهران: اهل البيت، ]بى تا[.

15.     . كلينى، محمد بن يعقوب، الكافى، بيروت: دارالاضواء، 1413ق.

16.     . مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار(ع)، بيروت: دارالاضواء، 1423ق.

17.     . مطهرى، مرتضى، مقدمه اى بر جهان بينى اسلامى، تهران: صدرا، ]بى تا[.

_.Grand, Larouse, Encyclopedia, Paris, Librainie Larouss, 1968.